به وبسایت پرتال جامع افق خوش آمدید

تبلیغات

مطالب این تارنما با استفاده از اسکریپت هوشمند خبرخوان افق گردآوری شده است . درصورت مشاهده محتوای نامربوط لینک مطلب را گزارش دهید .

تبلیغات




 طنز - صفحه 7

من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق(1)

بنام خدای پذیرنده سپاس ها بارالها،به فراوانی قطرات باران از تو سپاسگزارم که  آسمان قلبم را ماُوای ابرهای شکرگزار ت ،قرار داده ای. اگر شما هم مثل من دوست دارید از روحیه جوانمردانه"نمک گیرشدن "منعم حقیقی خود(خداوند رحمن و رحیم)لذت ببریید ،بیاییدلذت بخش ترین قانون هستی یعنی سپاسگزاری راازوسایل خانه یا جیز هایی که دمه دستاتان است ، شروع کنیم . برای مثال: از پتوی نرم ،لطیف وسبکی که دراین هوای سرد روی بدنم می کشم ،بسی سپاسگزارم. از جاروبرقی منزلم ممنونم که به هر چیزی (آشغال...
متن کامل
tanz

نماز در جاده(داستانک)

بنام خداي هدايت بخشخدايا از تو ممنونم كه مرا ياري مي كني تا نفس هاي زندگي را با گرماي وجود تو حس كنم .خورشيد در حال جمع كردن بساط كسب وكارش بود كه به شهر حاجي آباد استان هرمزگان رسيديم. از  صبح زود پشت فرمان نشسته بودم و فرمان بيچاره راچنان محكم بغل گرفته بودم كه دستانم خيس عرق شده بودند.هراز گاهي كه دست نوازش به سردنده ماشين مي كشيدم ، فرمان  ماشين از روي حسادت به لرزش مي افتاد ، فوراَ فرمان را بغل مي كردم تا خيالش راحت شود.همراهانم كه بسان عقابي تيز بين ولی خسته خط و خال...
متن کامل
tanz

روز پدر پیشاپیش مبارک

امروز به نام پدران نام گرفت / زن رفت و ز همسر خودش وام گرفت هر مرد در این روز بدیدم، کادو / جوراب ، لباس زیر یا مام گرفت ! وظیفه خودم میدونم که روز پدر را به : پدر ژپتو پدر پسر شجاع پدر خوانده پدر سوخته … صدو یک پدرسگ خالدار پدرام اینا پدر شعر پارسی بابا لنگ دراز باباطاهر عریان باباقوری نه بابا! بیشین بینم بابا ابوظبی ابولهول علی بابا آق بابا لیدی بابا بابا نوئل و در نهایت به پدرسلامتی و پدر و مادرکسی که در هیچ مکانی آشغال نریزد تبریک بگم !   از نظر یک زن “بی عیب ترین” مرد د...
متن کامل
tanz

مترو

//ازدحام و فشار از هر سو//زور آرنج و ضربه زانو//   //بدترین بوی عالم است الحق//بوی سیر و پیاز و عطر و عرق//   //کارمند و محصل و عملی//کامبیز و یارو و مملی//   //تاجر و دزد و دکتر و بیکار//لاغروچاق و سالم و بیمار//   //حرف‌های سیاسی و گله‌ها//بحث تبعیض‌ها و فاصله‌ها//   //گاه دعوای عده‌ای سالار//فحش‌های به‌شدت کش‌دار//   //یک نفرغرق در سطور کتاب//یک نفر هم کنار او در خواب//  ...
متن کامل
tanz

اتل متل توتوله

اتل متل … ، خرمشهر برای ایران، خرمشهر و عاشقان ایران اتل متل گلوله شهرو ببین چه جوره نه سر داره نه پیکر تنش پر از گلوله اتل متل خمپاره شهرم شده آواره شهر خرم رو بنگر پر از خاشاک و خاره اتل متل نفربر ببین نخل های بی سر ببین اروند بی تاب شده از اشک زمین تر اتل متل ستاره شهرم پر از شراره شهری که خاک پاکش نوم و نشون نداره اتل متل یه عاشق گم شد در این دقایق گم شد در این بی کسی شاید شده شقایق اتل متل بلم رون دیگه نمیاد بارون دیگه زمین خشک شده از بوی سرب و باروت...
متن کامل
tanz

فریدون مشیری

لذت دنیا... داشتن کسی ست که دوست داشتن را بلد است. به همین سادگی...! این روزها گفتن دوستت دارم! انقدر ساده است که میشود انرا از هر رهگذری شنید! اما فهمش... یکی از سخت ترین کارهای دنیاست سخت است اما زیبا! زیباست برای اطمینان خاطر یک عمر زندگی تا بفهمی و بفهمانی... هر دوره گردی لیلی نیست... هر رهگذری مجنون... و تو شریک زندگی هر کسی نخواهی شد! تا بفهمی و بفهمانی... اگر کسی امد و هم نشینت شد در چشمانش باید رد اسمان رد خدا باشد و باید برایش از من گذشت تا به ما رسید......
متن کامل
tanz

تمام.....

طناب دار جلو چشام یه چهار پایه چوبی کهنه میرقصه زیر پاهام رفیقام قاطی دشمنام، نمیشه تشخیص دادشون از هم مثل ضربه هایی که زده بودم نا منظم و پشت سر هم میاد جلو یه نفر با یه پارچه رو سر یه ادم ترسو که داره فکرای زیادی توی سر نگاهش قفل تو چشام خالی میشه زیر پاهام یکم سر و صدا تــــــــــــــــــــمــــــــــــــــــــــــــام...
متن کامل
tanz

ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﻋﺎﺷﻖ ﻣﺎ ﻧﻤﯽ ‌‌ ﺷﻮﻧﺪ ،

  ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﻋﺎﺷﻖ ﻣﺎ ﻧﻤﯽ ‌‌ ﺷﻮﻧﺪ ،   ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﻋﺎﺷﻖ ﻣﺎ ﻧﻤﯽ ‌‌ ﺷﻮﻧﺪ ، ﺁﺩﻡ ‌ ﻫﺎ ﺟﺬﺏ ﻣﺎ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ . ﺩﺭ ﻟﺤﻈﻪ ﺍﯼ ﺣﺴﺎﺱ ﺣﺮﻑ ‌ ﻫﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺯﻧﯿﻢ ﮐﻪ ﺷﺨﺼﯽ ﻧﯿﺎﺯ ﺑﻪ ﺷﻨﯿﺪﻧﺶ ﺩﺍﺷﺘﻪ . ﺩﺭ ﯾﮏ ﻟﺤﻈﻪ ﯼ ﺣﺴﺎﺱ ﻃﻮﺭﯼ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻣﯽ ‌‌ ﮐﻨﯿﻢ ﮐﻪ ﺷﺨﺺ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽ ‌‌ ﮐﻨﺪ ﺗﻤﺎﻡ ﻋﻤﺮ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﮐﺴﯽ ﻣﺜﻞ ﻣﺎ ﺑﻮﺩﻩ ! ﺩﺭ ﯾﮏ ﻟﺤﻈﻪ ﯼ ﺣﺴﺎﺱ ﺣﻀﻮﺭ ﻣﺎ، ﻭﺟﻮﺩِ ﺷﺨﺺ ﺭﺍ ﻃﻮﺭﯼ ﮐﺎﻣﻞ ﻣﯽ ‌‌ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ‌ ﮐﻨﺪ ﺣﺴﯽ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﺩ ﻧﺎ...
متن کامل
tanz

داستان کوتاه....باید صبور باشیم

باید صبور باشیم   زن جوانی در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود. چون هنوز چند ساعت به پروازش باقي مانده بود، تصميم گرفت براي گذراندن وقت کتابي خريداري کند. او يک بسته بيسکوئيت نيز خريد و بر روي يک صندلي نشست و در آرامش شروع به خواندن کتاب کرد.   مردي در کنارش نشسته بود و داشت روزنامه مي‌خواند. وقتي که او نخستين بيسکوئيت را به دهان گذاشت، متوجه شد که مرد هم يک بيسکوئيت برداشت و خورد. او خيلي عصباني شد ولي چيزي نگفت. پيش خود فکر کرد : بهتر است ناراحت نشوم. شايد اشتباه کرده باشد...
متن کامل
tanz
تمامی حقوق این وب سایت برای گروه آواساز محفوظ است